1712بازدید 2دیدگاه‌ها

نقد فیلم در میان ستارگان در سایت اند ساند: در پیچیده‌ترین اعماق فراسوی زمان و مکان، خیال‌های بین‌کهکشانی کریستوفر نولان باز هم کاملا آمریکایی است

نویسنده:‏درآذر ۴, ۱۳۹۳
 

  کریستوفر نولان، تقریبا با هر استانداردی، در چشم‌انداز سینمای معاصر شخصیتی برجسته است. او برای حدود یک دهه سابقه‌ی بی‌نقص از موفقیت‌های عظیم فروش گیشه را در کارنامه‌اش دارد. نولان با وجود تغییری گسترده در صنعت سینما به سمت سینمای دیجیتال، صدایی منطقی در اعتراض به این تغییر بوده و همچنان به فیلمبرداری به سبک قدیم وفادار است. او از نفوذش استفاده کرده تا اطمینان حاصل کند سینماهایی که مجهز به پروژکتور 35 و 70 میلیمتری هستند پیش از دیگران بتوانند «در میان ستارگان» جدیدترین ساخته‌ی او را نمایش دهند. در حالی که آثار پرفروش در عالم هنر و سینما بیشتر و بیشتر کلیشه‌ای و فرمول‌وار می‌شوند و می‌خواهند دنیایی خلق کنند که در پی آن فیلم‌های دیگر و دنباله‌ی بی‌انتهایی از محصولات جانبی پرسود باشد (برای نمونه استودیو مارول از حالا استراتژی خود را برای چندین و چند سال آینده در معرض نمایش گذاشته)، نولان بعد از سه فیلم بتمن، به وضوح علاقه‌اش را به ساخت فیلم‌های بزرگ و تاثیرگذاری که آزاد از چنین قید و بندهایی هستند و نشانه‌های فردیت او را با خود دارند، نشان داده است.
همه‌ی این مشخصات، دست کم روی کاغذ، خوب است. لذا پیش از هر چیز در کمال خونسردی باید به شما اطلاع دهم «در میان ستارگان» مثل «آغاز»، از آن فیلم‌هایی است که با دیدن آن احساس می‌کنید در میان تلی از دستورالعمل‌هایی که تمامی ندارند گیر افتاده‌اید و تمام دیالوگ‌ها مثل روخوانی از یک دفترچه‌ی راهنما دوباره و دوباره از مقابل چشمان‌تان ورق می‌خورد، بدون آن‌ که بفهمید موضوع واقعاً از چه قرار است.

نوشته‌ی مرتبط: یادداشتی پیرامون در میان ستارگان: نسبیت انیشتین در قاب کریستوفر نولان 

درست مثل «آغاز»، «در میان ستارگان» هم دائماً می‌خواهد بگوید جریان از چه قرار است و موضوع چیست. اما خوشبختانه این بار به جای کاپریویی که غرق در اندوهی بی‌پایان است، آن هتوی و متیو مک‌کوناهی در قالب جذاب‌ترین چهره‌هاشان، شرح ما‌وقع را بازگو می‌کنند. حداقل در یکی از صحنه‌های فیلم مک‌کوناهی طوری ظاهر شده که بدون شک در اسکار توجه بسیاری را به خود جلب می‌کند، گرچه فضای عاطفی حاکم بر این صحنه چنان تاثرانگیز است که طفره رفتن از آن تقریباً غیرممکن می‌شود.
خلبان فضانورد کوپر (متیو مک‌کوناهی) همراه یک محقق به نام آملیا برند (آن هتوی)  ماموریتی دشوار را که آخرین تلاش برای یافتن خانه‌ای برای ساکنان سیاره‌ای ویران شده است، آغاز می‌کنند و بر سیاره‌ای فرود می‌آیند که هر ساعت بر سطح آن 7 سال زمینی است. وقتی پس از چند ساعت به سفینه‌شان باز می‌گردند تا خود را به ایستگاه فضایی که دور مدار سیاره در حال گردش است برسانند، کوپر چند پیام‌ ویدئویی را می‌بیند که در غیاب او از طرف فرزندانش مورفی و تام رسیده.  وقتی او زمین را ترک کرد آنها بچه بودند و حالا دیگر هم‌سن‌و‌سال خودش شده‌اند.

interstellar-2014-002-young-murph-and-cooper-by-corn-field نقد فیلم در میان ستارگان در سایت اند ساند

ابراز احساسات مک‌کوناهی در این صحنه شگفت‌انگیز است و دست کم در این لحظه نولان بلندپروازی‌اش را به وضوح نشان می‌دهد: پدید آوردن اثری که هم‌زمان خانه و گستره‌ی کیهان را در بر می‌گیرد و در آن سرنوشت بشریت به آنچه در اتاق دخترکی کوچک می‌گذرد گره خورده و نجات یافتن خانواده‌ی انسانی در گرو خانواده‌ی یک انسان است. وقتی کوپر تصمیم می‌گیرد این ماموریت را قبول کند می‌داند با این کار به احتمال زیاد برای همیشه او و فرزندانش از هم جدا می‌شوند؛ صدای غرش دوج رام هنگام عبور از جاده‌ی شنی جلوی خانه با صدای شاتل در حال برخاستن از زمین در هم می‌آمیزد، طوری که انگار ترک کردن زمین بعد از ترک خانه اقدامی کوچک و بی‌اهمیت است.
در این فیلم وظیفه‌ی نجات انسان‌ها بیشتر موضوعی خانگی است. جدایی دردناک کوپر و دخترش مورفی از زمانی شروع می‌شود که نیروهای مرموزی فضانورد سابق را که حالا زندگی عادی در پیش گرفته، به مرکز فرماندهی ناسا که از قضا در همان نزدیکی‌ها است، می کشانند. تا پیش از آنکه کوپر زمین را ترک کند و فرصت لازم برای نمایی باز از زمین از خارج از جو فراهم ‌شود، آنچه از کره‌ی خاکی می‌بینیم بیشتر شبیه نسخه‌ای از ترانه‌های جان کوگر ملانکامپ در مورد مناطق مرکزی و حیاتی آمریکا است. یا شاید بهتر است این طور بگوییم: اسمارتویل در موقعیتی دشوار و خطیر در انتظار ظهور ناجی یا همان سوپرمن. پس از کاهش شدید جمعیت به دلیل نوعی آفت که همه‌ی محصولات جز ذرت را از میان برده، تمام ساکنان فعلی آمریکا و دیگر نقاط زمین مشغول کشاورزی شده‌اند و آذوقه‌شان را خودشان تامین می‌کنند. به هر حال هیچ اطلاع دقیقی از دیگر نقاط جهان یا حتی شهرهای بزرگ آمریکا در دست‌مان نیست، اگرچه تیم بیسبال معروف یانکی نیویورک را می‌بینیم که به یک لیگ کوچک محلی برای سرگرم کردن اهالی تبدیل شده است.
حال و هوای فیلم نوعی از بین رفتن عزم و اراده‌ی ملی را نشان می‌دهد. ستاره‌ها و خطوط رنگ باخته‌ی پرچم آمریکا در پس‌زمینه، در حالی که مرل هگرد «آیا دوران خوشی واقعاً تمام شده؟» را می‌خواند و مک‌کوناهی در ایوان خانه‌اش نشسته و فکر می‌کند «انگار یادمان رفته چه کسانی بوده‌ایم: جستجوگران، پیشگامان، نه مشتی سرایدار.» حتی کتاب‌های درسی، بچه‌ها را به طور جدی از رویاپردازی منع می‌کنند و مثلاً به آن‌ها می‌گویند سفر به ماه در حقیقت فقط یک صحنه‌سازی برای ورشکست کردن اتحاد جماهیر شوروی بوده است. همه‌ی این‌ها گرایشی سطح پایین و آشکار به نوعی حس غرور آمریکایی رنگ و رو رفته را نشان می‌دهند که با تمام ادعاهای متفکرانه‌‌ی فیلم در تناقض است. وقتی دکتر برند، پدر آمالیا (مایکل کین) و رئیس ناسا در تبعید به گاوچران فضانورد که مدت زیادی را روی زمین سپری کرده می‌گوید نمی‌توانم بیشتر بگویم مگر آنکه این ماموریت را قبول کنی، بیشتر شبیه مایکل بی در آرماگدون است تا یکی از فیلم‌های فهرست کوبریک.

interstellar-2014-004-astronauts-in-hold ماتیو مک کوناهی

همان طور که از امکانات دو استودیوی بزرگ برادران وارنر و پارامونت انتظار می‌رفت «در میان ستارگان» فوق العاده است. من فیلم را همان طور که در اصل قرار بوده نمایش داده شود دیدم: روی صفحه‌ی نمایش آی‌مکس سه طبقه با تصاویری که عظمت محض را به بیننده منتقل می‌کنند. مزرعه‌ی خانوادگی کوپر مثل چراغ فانوس دریایی‌ دورافتاده‌ای در شب می‌درخشد، در حالی که طوفان‌های شن و امواج جزر و مد در افق هر لحظه نزدیک‌تر می‌شوند و سفینه‌ی کوپر مثل ذره‌ای ناچیز از کنار حلقه‌های زحل می‌گذرد. صحنه‌پردازی حیرت‌آوری با نبرد دشوار برای آیند‌‌ه‌ی بشریت روی برهوت سیاره‌ای دوردست شروع می‌شود (مثل پایان فیلم«طمع» ون استرویم منتها در لباس فضانوردی) و با پهلو گرفتن سفینه‌ی کوپر در کنار ایستگاه فضایی که در حال خارج شدن از کنترل است، تمام می‌شود. صحنه‌ی آخر یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای نولان در فیلمبرداری صحنه‌های فنی و مهندسی است.
از نظر جنبه‌های نمایشی و بصری «در میان ستارگان» موفقیتی موقت است. اگرچه نولان فقط به متحیر کردن بیننده قانع نیست. او همواره با اشتیاق در پی گاه‌شماری تو در تو بوده است که به اولین تلاش‌هایش با برادر و همراه همیشگی‌اش جاناتان مانند تعقیب (1998) و ممنتو (2000) باز می‌گردد. «در میان ستارگان» هم از قاعده مستثنی نیست و گرد چند تغییر زمانی مختلف در هم تنیده شده است. در ابتدای فیلم مصاحبه‌هایی با شاهدان عینی سالخورده را می‌بینیم که مشخص است بازماندگان نابودی زمین هستند؛ آنها از زمانی که فیلم در آن شروع شده طوری حرف می‌زنند انگار گذشته‌ای دور است و به این ترتیب  هر گونه تعلیق و تردیدی در مورد شانس بقای نسل بشر را به سرعت خنثی می‌کنند. پس از آن کوپر به طور اتفاقی به یک خط ارتباطی برمی‌خورد و موفق می‌شود با گذر از زمان و مکان به زمین پیغام بفرستد. در این قسمت نولان خیلی به قلمرو «آغاز» نزدیک شده و با استفاده از جلوه‌های ویژه‌ی بی‌نظیر ــ اینجا کتابخانه‌ای به شکل داستان خورخه لوئیس بورخس در ژرفایی بی‌انتها ــ تداعی بصری با پیدایش افکار بدیع و نو به وجود آورده است. فقط همین مانده بود جسیکا چیستن (مورفی) در نقطه ی اوج آن فریاد بزند، «یافتم!»

در مورد هنرمندی که برای ستایش بینش، روشنگری و شکست‌ناپذیری روحیه‌ی انسانی سرتاسر از کلیشه‌ها استفاده می‌کند چه می‌توان گفت؟ از بر خوانی نخ‌نمای «به آسانی تسلیم آن خواب نشو» از دیلن تامس توسط دکتر برند (کین) به نوعی ترجیع یا برگردان در فیلم تبدیل می‌شود، بالطبع «اوه کاپتان، کاپتان من» والت ویتمن را قبلاً کسی استفاده کرده بود. تنها تسکین کمیک به لطف حرف‌های کنایه‌آمیز روبات همنشین کوپر است و آن هم گویا با تنظیمات سطح شوخی او مشخص می‌شود. به نظر می رسد نولان با ماهیت فرمول‌وار فیلمنامه‌نویسی بازی می‌کند ــ فکر کنید تهیه‌کننده از او خواسته کمی کمدی و طنز فیلم بیشتر شود ــ اگرچه اذعان خودآگاه او هیچ از قالبی بودن آن کم نمی‌کند و نه حتی باعث می‌شود نولان خشک و عبوس مهارت بیشتری در طنز و شوخی پیدا کند.

 کریستوفر نولان interstellar-2014-003-amelia-in-space-suit-in-sea

جایی که بدبین‌هایی مثل من فریاد می‌زنند کلیشه، بدون شک طرفداران سینه چاک نولان هنرمندی را می‌بینند که با ابزار قدرتمند و نخستین کهن‌الگوها در کار است. با وجود این، کهن‌الگوها درخششی واضح و بی‌پرده می‌طلبند تا با یک نگاه دریافت شوند؛ در حالی که «در میان ستارگان» مثل دیگر فیلم‌های نولان در لایه‌های مختلف تفسیر و توضیح پیچیده شده، طوری که به وضوح تاثیرعاطفی فیلم را کمرنگ می‌کنند.
مطلبی در نیویورک تایمز به تازگی دقت نولان به جزئیات را ستوده است. اما کار او در عمل بیشتر به داستان‌سرایی نفسگیر نزدیک است ــ با توضیحات بی کم و کاستی هنرپیشگانش، نولان به میزبانی بیش از حد نگران و دلواپس می‌ماند که هرگز نمی‌گذارد تماشاچی برای یک لحظه هم شده احساس راحتی کند. در نتیجه، وقتی کوپر چهل و چند ساله بالاخره دخترش را که حالا زنی پیر و در حال مرگ است می‌بیند، این صحنه چندان قانع‌کننده و برانگیزنده‌ی احساسات تماشاچی نیست. شاید بتوان گفت صحنه‌ی میان کاپیتان و پگی کارتر، معشوقه‌اش از زمان جنگ جهانی دوم (کریس ایوانز و هیلی اتوود) در آخرین فیلم «کاپتان آمریکا: سرباز زمستان» بهتر از این پیاده شده است و بیننده را بیشتر با خود همراه می‌کند. همان طور که می‌دانید کاپتان آمریکا درست نمونه‌ی همان فیلم‌های سطحی و سرگرم‌کننده‌ای است که قرار است نولان ما را از دیدن آنها نجات دهد.
در موقعیت مایوس‌کننده و درهم پیچیده‌ی کنونی سینما ماموریت ناممکن پیشروی به سمت آینده‌ای بهتر بر دوش نولان گذاشته شده: ساخت فیلمی بسیار پرفروش که عمق و پیچیدگی‌های ذهنی هم داشته باشد. با توجه به ستایش توانایی‌های خارق العاده‌ی پدری، تمام آنچه نولان برای مخاطب تدارک دیده تصویر دیگری از برداشت محصول ذرت است.

 

منبع: سایت اند ساند

 

دیدگاه‌ها
 
نظر شما چیست؟ »

 

شما باید وارد شوید برای فرستادن یک دیدگاه