4315بازدید 1دیدگاه

نقد فیلم دختر گم شده: زندگی زناشویی روی میز تشریح دیوید فینچر

نویسنده:‏درمهر ۲۱, ۱۳۹۳
 

جریان: دیوید فینچر را با باشگاه مشت‌زنی، هفت و بازی شناختیم و بعدها زودیاک و زندگی عجیب بنجامین باتن را از او دیدیم. اما دختری با خالکوبی اژدهایش چنگی به دل‌مان نزد و شبکه‌ی اجتماعی تا حدودی معمولی به نظرمان رسید. دیوید فینچر امسال با فیلمی به نام «دختر گم شده» آمده است، فیلمی به نسبت کم‌هزینه که اقتباسی است از رمانی به همین نام. آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از یادداشت جاستین چانگ، دبیر بخش نقد فیلم ورایتی درباره‌ی «دختر گم شده» دیوید فینچر است.

خطر لوث شدن: پیشنهاد ما این است که این یادداشت را پس از دیدن فیلم بخوانید، زیرا ممکن است این یادداشت بخش‌هایی از داستان فیلم را لو بدهد.

دختر گم شده: زندگی زناشویی روی میز تشریح فینچر

 زنی ناپدید می‌شود و خیلی زود فرض بر این می‌شود که مرده است. اما زندگی زناشویی این زن است که روی میز تشریح «دختر گم شده» قرار می‌گیرد. فیلمی که دیوید فینچر از روی رمان معمایی سال 2012 گیلیان فلین اقتباس کرده است. این تریلر روانشناسانه‌ی پرهزینه‌ی 149 دقیقه‌ای که بسیار دقیق و مسحورکننده ساخته شده، ترکیبی منحصر به فرد از فیلم‌ساز و ماده‌ی خامی است که در دست دارد. این فیلم بدبینی فینچر نسبت به عصر اطلاعات و همچنین دغدغه‌ی او در مورد ترس و خشونتِ پنهان در زیر لایه‌ی بیرونی زندگی مدرن آمریکایی را به خوبی نمایش می‌دهد.

دختری با خالکوبی اژدها (2011) با این‌که در مجموع 230 میلیون دلار فروش کرد، اما یک شکست تجاری محسوب شد. اما فیلم دو ساعته و نیمی اخیر دیوید فینچر که نسخه‌ای تصویری از یک رمان پرفروش عامه‌پسند است، در تبدیل کردنِ شناسنامه‌ی قابل توجه، تشویق منتقدان و جوایزش به فیلمی که در موردش بگویند «باید دید» مسیر نسبتا ساده‌تری دارد. این بار فینچر با بودجه‌ای بسیار پایین‌تر (حدود 50 میلیون دلار) فیلم ساخته است و از رمانی اقتباس کرده که نه ریشه‌های عمیقی در وجدان عمومی دارد و نه قبلا فیلم دیگری از روی آن ساخته شده است. از سوی دیگر «دختر گم شده»، بر خلاف «خالکوبی اژدها»، نه تنها از نظر فنی تر و تمیز است، بلکه بلکه یک تجربه‌ی سبکی بسیار غنی را هم ارائه می‌کند. همه‌ی این‌ها کمک می‌کند تا احتمالا «دختر گم شده» فیلم موفق‌تری باشد.

گیلیان فلین که نوشتن فیلمنامه‌ی دختر گم شده را نیز به عهده داشته، رمان را با بی‌رحمی ساده‌تر کرده است، اما تغییری اساسی در آن به وجود نیاورده است و داستانِ دوشاخه، شکست‌های زمانی و پیچش‌های روایت را هم در فیلمنامه حفظ کرده است. (اگر فیلم را ندیده‌اید، ادامه‌ی این مطلب را نخوانید.) پیچیدگی ناب روایت مفسری ایده‌آل را در وجود دیوید فینچر پیدا کرده است. کارگردانی که یکی از بهترین ذهن‌های سینما را به نمایش می‌گذارد و ازدواج نیک و امی دون (با بازی بن افلک و رزاموند پایک) را با دقتی جراح‌گونه و با همان جزئیاتی که در کارگردانی هفت و زودیاک از او شاهد بودیم، روایت می‌کند. در این فیلم فینچر و فلین مطالعه در یک رابطه‌ی مشکل‌دار را تا تبدیل شدن به پرتره‌ای از جهنم ازدواج پی می‌گیرند، همین‌طور استعاره‌ای در مورد این‌که چه کم در مورد نیمه‌ی زندگی‌مان می‌دانیم.

دختر گم شده: زندگی زناشویی روی میز تشریح دیوید فینچر

«دختر گم شده» با مونتاژی از تصاویر ثابت آغاز می‌شود که چمن‌های خوب نگهداری شده و ویترین‌های خالی شهر کارتاژ شمالی را نشان می‌دهد. شهری خواب‌زده در ایالت میسوری که بحران اقتصادی سال 2008 ضربه‌ی شدیدی به آن وارد کرده است. فیلم با صبح روز پنجمین سالگرد ازدواج دون‌ها آغاز می‌شود. درست همان روزی که ایمی ناپدید می‌شود. با این‌که نیک ادعا می‌کند که نمی‌داند چه بلایی سر همسرش آمده، اما مدت زمانی طول می‌کشد تا این اوضاع مشکوک را به کارآگاه روندا بانی (با بازی کیم دیکنز) گزارش کند. کسی که تحقیقات سرسختانه‌اش در زندگی خصوصی نیک مشخص می‌کند که ازدواج دون‌ها، مانند شرایط مالی‌شان، روزهای بسیار سختی را سپری می‌کند.

با آشکار شدن رازهای زندگی نیک، به نظر می‌رسد غم و اندوهش برای اوضاع کنونی مناسب نیست و همین موضوع او را به هدف خوبی برای جن‌گیرهای حرفه‌ای مانند الن ابوت (با بازی میسی پایل) تبدیل می‌کند. در ادامه نیک نه تنها تحت مشورت‌های خواهر دوقلویش مارگو (با بازی کری کون) قرار می‌گیرد، بلکه وکیل رده‌بالایی به نام تنر بولت (با بازی تایلر پری) نیز او را راهنمایی می‌کند. یکی از کارکردهای «دختر گم شده» هجو فرهنگ رسانه‌ای ماست. فرهنگی که به شدت به رسوایی‌های اخلاقی و فیلم‌های آشغال تلوزیونی معتاد است. این فیلم از یک طرف داستان‌های جنایی واقعی اسکات پترسن و کیسی آنتونی را به خاطر می‌آورد و از طرف دیگر تریلرهای کلاسیکی از نوع «در خانه گیر کردن» را به یاد می‌آورد. فیلم‌هایی مانند ربکا، دیابولیک، بچه‌ی رزماری و جذابیت مرگبار.

در تمام این مدت ماجرای گم شدن خانم دون در تمام صحنه‌ها حضوری نیرومند دارد و فلاشبک‌هایی به روزهای شادتر گذشته‌ی او در نیویورک، جایی که این زن جوان زیبا و باهوش زندگی لوکسی داشته، به طور منظم تکرار می‌شود. رفته رفته قوس کامل رابطه‌ی او با نیک، مردی از طبقه‌ی کارگر و از اهالی غرب میانه، آشکار می‌شود: اولین برخوردشان و سپس ازدواج‌شان در منهتن. زوال تدریجی علاقه‌شان به یکدیگر با اخراج آن‌ها از کارشان بدتر می‌شود و مهاجرت گریزناپذیرشان به زادگاه نیک در میسوری، ایمی را در یک ناکجا آباد گیر می‌اندازد. جایی که نیک به درون چاه تنبلی و ناامیدی فرو می‌رود و دیگر انگیزه‌ای برای شاد کردن ایمی ندارد. رفته رفته نشانه‌هایی از خشونت خانگی، مشکلات زناشویی و خیانت وارد قاب فیلم می‌شود.

کم‌کم معلوم می‌شود معمای اصلی «دختر گم شده» در مورد بلایی نیست که سر ایمی آمده، بلکه درباره‌ی این است که ایمی و نیک واقعا چه کسانی هستند و چه چیزی ازدواج آنها را به اینجا کشانده است. موضوعی که فیلم عجله‌ای در توضیح دادن آن ندارد. داستان فلین چه از طریق جابه‌جایی‌های سریع بین گذشته و حال، و چه از راه کنار هم گذاشتن یادداشت‌های روزانه‌ی رمزآلود ایمی و دست‌نوشته‌هایی که به عنوان سرنخ‌هایی برای «کشف گنج» (به عنوان هدیه‌ی پنجمین سالگرد ازدواج) برای نیک گذاشته، توانایی خارق‌العاده‌ای در به حرکت در آوردن داستان در لایه‌های مختلف دارد و توجه بیننده را تا پایان فیلم حفظ می‌کند، بدون آنکه دست به دامان به نمایش گذاشتن خشونت شود. و وقتی «دختر گم شده» در حدود نیمه‌های فیلم به اولین نقطه عطف مهم خود می‌رسد، بیشتر از شوق عمیق فیلم‌ساز برای کشیدن ما به درون هزارتوهای داستان است که لذت می‌بریم، نه از چرخش شوکه‌کننده‌ی داستان فیلم.

دیوید فینچر - دختر گم شده

فینچر تا اینجای کار به خوبی توانسته است هنرش در گمراه کردن مخاطب را به رخ بکشد و کنترل همه چیز را کاملا در دست داشته باشد. این اولین باری نیست که او ما را مجبور می‌کند از خودمان بپرسیم آنچه می‌بینیم چیست و از زاویه‌ی دید چه کسی این را می‌بینیم (باشگاه مشت‌زنی)، یا در تمایل رسانه‌ها برای تحریف و بزرگ‌نمایی پارانویا (زودیاک) کند و کاو می‌کند، یا این‌که در بازه‌های زمانی موازی پژوهش می‌کند و به جنگ تن به تن با زاویه دید‌ها می‌رود تا احساس ما نسبت به واقعیت را پیچیده‌تر کند (شبکه‌ی اجتماعی). اما آنچه که به «دختر گم شده» نیرویی منحصر به فرد می‌بخشد، رویکرد بدبینانه‌ی لذت‌بخشِ او به اصل و اساس رابطه‌هاست، شناخت زیرکانه‌ی آن است به مرز باریک عشق و نفرت، و در توانایی آن است در به نمایش گذاشتن رفتارهای ظالمانه و سوء استفاده‌های متقابلی که زوج‌ها به مرور زمان گرفتارش می‌شوند.

فیلم ازدواج را به عنوان قراردادی بین زن و شوهر می‌بیند که در مورد درجه‌‌ای از تظاهر توافق کرده‌اند. لزوم نقش بازی کردن، در بیرون خانه و نیز در داخل خانه، در رابطه‌ی نیک و ایمی کاملا به ظهور می‌رسد و «دختر گم شده» سرانجام این بازی‌گری را به حیطه‌ی کابوس‌وارِ پوچیِ تئاتر گرند گیوگنول می‌کشاند. و پایان‌بندی فیلم که به رمان وفادار است، به ما می‌فهماند که شاید هیچ وقت تمام واقعیت را در مورد همسرمان نفهمیم. و شاید بهتر هم باشد که نفهمیم.

دختر گم شده دیوید فینچر - جریان

 

منبع: ورایتی

دیدگاه‌ها
 
نظر شما چیست؟ »

 

شما باید وارد شوید برای فرستادن یک دیدگاه